شمس الدين حافظ
486
ديوان كامل و جامع هديه حافظ ( فارسى )
402 - « در ميخانهام بگشا » صلاح از ما چه مىجويى كه مستان را صلا گفتيم ؟ * به دورِ نرگسِ مستت ، سلامت را دعا گفتيم دَرِ ميخانهام بگشا كه هيچ از خانقه نگشود * گَرَت باور بُوَد ورنى ، سخن اين بُود و ما گفتيم من از چشمِ تو اى ساقى خراب افتادهام ليكن * بلايى كز حبيب آيد ، هزارش مرحبا گفتيم قدت گفتم كه شمشاد است و بس خجلت ببار آورد * كه اين نسبت چرا كرديم و اين بهُتان چرا گفتيم اگر بر من نبخشايى ، پشيمانى خورى آخر * به خاطر دار اين معنى كه در خدمت كجا گفتيم جگر چون نافهام خون گشت و كم زينم نمىبايد * جزاىِ آنكه با زلفش سخن از چين خطا گفتيم تو آتش گشتى ، اى حافظ ، ولى با يار در نگرفت * ز بدعهدىِّ گل گويى ، حكايت با صبا گفتيم * توضيحات : چه مىجويى ( پرسش انكارى - مجو ) صلا ( آواز دادن ) صلاح ( پارسايى ) مستان ( بادهنوشان ) به دور ( به نوبت - بخاطر ) نرگس مست ( چشم خمار يار ) سلامت ( عافيت ) دعا گفتيم ( چشم پوشيديم - بدرود گفتيم ) خانقه ( خانقاه صوفى ) نگشود ( سودى نبردم - دست نداد ) گرت باور بود ( چه باور كنى ، چه منكر شوى ) سخن ( مطلب ) خراب افتادهام ( مست شدم - بناى خودپرستى را ويران كردم ) مرحبا ( اسم صوت - خوشآمدگويى ) چنين نسبت ( اين تشبيه ) بهتان ( تهمت - سخن دروغ ) بخشايى ( ترحم نكنى ) كه در خدمت كجا گفتم ( كه در كجا گفتم - در كجا به زبان آوردم ) كم زينم ( كمتر از اين مرا ) چون ( مانند - حرف اضافه ) جزا ( پاداش در برابر ) خطا ( اشتباه ) چين ( دورى كشور چين - ايهام ) معنى بيت ( 7 ) ( اى حافظ سخن تو در عشق مانند آتش گرديده است اما متأسفانه در دل محبوب كارگر نشد گويى از بىمهرى و بدعهدى گل به باد صبا شكايت برديم كه سودى نداشت ) . * ترجمه : * نتيجه تفأل : 1 - فرزندم ، چرا به نصايح و اندرزهاى خردمندانهاى كه به جنابعالى داده مىشود ، كمتر توجه داريد ، درحالىكه هيچ انسانى از پند و اندرز بىنياز نمىباشد ، اگر شما به نصايح پدر و مادر توجه مىكرديد ، اينك در شرايط عالىترى بوديد ، به هرحال هيچوقت بر گذشته افسوس مخوريد بلكه از گذشته پند بگيريد و حال را دريابيد ، آگاهانه و با ارادهاى قوى ، علاقه ، سرعت عمل ، زندگى خود را بسازيد ، حتما موفق و پيروز مىشويد ، بر خداوند توكل داشته باشيد . 2 - اين نيت داراى مقدماتى مىباشد كه هنوز اجراى آن فراهم نشده است ، اطرافيان توجه خاص به شما دارند ولى جنابعالى ارزش اين كار را نمىدانيد . راز دل خويش را با هركسى در ميان مىگذاريد ، درحالىكه بايد خوددار باشيد . 3 - خواجه در بيتهاى 1 و 2 فرمايد : ( پارسايى و زهد از ما مىخواهيد درحالىكه ميگساران را به بادهنوشى خوانديم با ديدن چشم مست تو با عافيت بدرود گفتيم و از سلامت و ايمن ، چشم پوشيديم ) ( در ميكدهء رندان پاكباز را به روى من باز كن كه از خانقاه صوفى و دكان تصوف چيزى به دست نمىآيد و مشكلى حل نمىشود ، چه باور كنى و چه منكر شوى مطلب همين است كه گفتم ) خود تفسير كنيد . 4 - بايد بگويم كه : حواس پنجگانه ، حواس مادى انسانهاست ، اما حس معنوى مؤمنان دريايى بىكرانهاى است كه تفسير عشق مىباشد . نگران بيمار خود نباشيد ، خريدوفروش را توصيه مىكنم ولى تغيير شغل فعلا صلاح نمىباشد چون تغييرات اساسى در بين است . 5 - از طريق امواج و اينترنت ، تبادل افكار و عقيده وجود دارد ولى مراقب نقش زيربنايى كار باشيد كه با اينترنت مىتوان پول بدست آورد ولى كمتر مىتوان عشق را كسب كرد .